باقرى بيدهندى

118

گنج حكمت ( احاديث منظوم ) ( فارسى )

گر به تدبيرم نفرمودى نگاه * گر نياوردى برويم ز اشتباه من ز سوء فعل خود رسوا شدم * غرق بحر فكرت بىجا شدم آنچه ديدم يا شنيدم از عباد * هر كس اندر بينوائى اوفتاد صد نوا داديش در بيچارگى * عزت افزوديش در آوارگى مسكنت دادى كه آزادش كنى * داديش محنت كه دلشادش كنى آن پريشانى ز فيضت آيتى است * نظره لطف تو رحمت غايتى است آن نگاهت بنده را در اضطرار * ميدهد تمكين و عز و افتخار يك نظر در تو پريشانش كند * و ز نگاهى باز درمانش كند هم تو دادى سينه سوزان ز غم * هم تو دادى محنت و رنج و الم هم تو دادى ناله‌هاى تابناك * هم تو دادى ديده‌هاى آبناك سينه‌اى خواهم ز درت ريش ريش * تا بنالد بر دواى درد خويش مژه‌اى خواهم چو ابر نو بهار * تا بگريد بر دل خود زار زار خاطرى مىجويم از خون مال مال * غرقه اندر لجه شوق و وصال تا در آن بيچارگى جويد تو را * در نهانى خواند و گويد تو را هر روانى شد قرين مسكنت * در نتيجه شد قرين مكرمت حاصل ضر نظره مولى شود * حاصل آيد بندگى آقا شود به نقل از راز و نياز على با خدا صفحه 322 - 324 از حاج شيخ حيدر على صلواتى